![]() |
![]() |
|
| هرجاچراغی روشنه ازترس تنها بودنه ای ترس تنهایی من,اونجاجراغی روشنه؟ |
|
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما
به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی
می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک
به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:21 توسط کیوانI♥U علی |
|
|
تقدیم به گوگولی
لحظه ای بنشین در کنارم ، بگیر دستهایم را ، در آغوش بگیر مرا..
به چشمهایم نگاه کن ، سرت را بر روی سینه ام بگذار و به صدای تپش قلبم گوش کن... گفت : تو که گفتی صدای تپشهای قلبت را گوش کنم، من نیز آن لحظه که تو سخن میگفتی تنها صدای تپشهای قلب مهربانت را گوش میکردم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 12:46 توسط کیوانI♥U علی |
|
|
شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه ؟ خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه . دلش لک بزنه که با یک نفر دردودل کنه ولی هیچکس نباشه. نتونیه به هیچکی اعتماد کنه هرچی سبک سنگین میکنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه. آخرش برسه به بن بست........ تک و تنها با یه دلی که همش وسوسش میکنه اونو خالی کنه اما راهی رو نمی بینه . سرش رو که بالا میکنه آسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه خیری از آسمون ندیده مگه چند بار اشکاشو پاک کرده؟ بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زودتر از اون بساط گریشو پهن کرده تا کم نیاره... خیلی سخته آدم خودش به تنهایی خودش خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله خیلی سخته آدم ندونه کدوم طرفیه؟ خیلی سخته آدم احساس کنه خدا اونو از بندهاش جدا کرده خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا دردودل میکنی داره به حرفات گوش میده یا........ پرده گناهت انقد ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه ...... این درده منه .درد شبهای تنهاییم . نه تنها درده من درده خیلی ها حتی تو.. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 16:59 توسط کیوانI♥U علی |
|
|
سلام دوستان این داستانو خیلی دوست دارم شاید شما شنیده
دختر پسری با سرعت 120کیلومتر سواربر موتور سیکلت دختر:آروم تر من می ترسم پسر نه داره خوش میگذره دختر:اصلا هم خوش نمی گذره تو رو خدا خواهشمیکنم خیلی وحشتناکه پسر:پس بگو دوستم داری دختر:باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر پسر:حالا بغلم کن(دختر بغلش کرد) پسر می تونی کلاه ایمنی منو بذاری سرت؟داره اذیتم می کنه. و.... روزنامه های روز بعد:موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر آره دوستان من اگه ناراحت شدین ما رو ببخشین
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 13:12 توسط کیوانI♥U علی |
|
|
امروز سر چهار راه کـتـک بـدي از يـک دختـر بچـه ي هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدين قضيه دستگيرتون ميشه … پشت چراغ قرمز تو ماشين داشتم با تلفن حرف ميزدم و براي طرفم شاخ و شونه ميکشيدم که نابودت ميکنم ! به زمينو زمان ميکوبمت تا بفهمي با کي در افتادي! زور نديدي که اينجوري پول مردم رو بالا ميکشي و… خلاصه فرياد ميزدم که ديدم يه دختر بچه يه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ي ماشين نمي رسيد هي مي پريد بالا و ميگفت آقا گل ! آقا اين گل رو بگيريد… منم در کمال قدرت و صلابت و در عين حال عصبانيت داشتم داد ميزدم و هي هيچي نميگفتم به اين بچه ي مزاحم! اما دخترک سمج اينقد بالا پايين پريد که ديگه کاسه ي صبرم لبريز شد و سرمو آوردم از پنجره بيرون و با فرياد گفتم: بچه برو پي کارت ! من گـــل نميخـــرم ! چرا اينقد پر رويي! شماها کي ميخواين ياد بگيرين مزاحم ديگران نشين و … دخترک ترسيد و کمي عقب رفت! رنگش پريده بود ! وقتي چشماشو ديدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهميدم چرا يک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب اين سوالو چند ثانيه بعد فهميدم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 3:12 توسط کیوانI♥U علی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين روزايي که دلم شکسته اس يادحرفاي پدر ژپتو به پينوکيو افتادم که ميگفت:
پينوکيو چوبي بمان ! آدم هاسنگي اند ، دنيايشان قشنگ نيست. |
نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آبان 1390 مهر 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 |
|
|